قسمت دوم : تحلیل داده ها75
فصل چهارم: بحث
بحث………………………………………………………………………………………………………………………………81
فصل پنجم: نتیجه‌گیری و پیشنهادات
نتیجه گیری و پیشنهادات 87
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………….88
Abstract98
فهرست جداول
جدولعنوانصفحه1-2 مواد مورد استفاده در تحقیق582-2دستگاههای مورد استفاده در تحقیق591-3شاخص های میانگین، انحراف معیار، حداقل و حداکثر در گروههای آزمایش742-3مقایسه‌ی میانگین ادهزیوهای توتال اچ و سلف اچ به تفکیک روشهای مختلف اندازه‌گیری ریزنشت753-3شاخص های میانگین Zscore، انحراف معیار، حداقل و حداکثر در گروههای آزمایش4-3نتایج آزمون پیرسون و اسپیرمن برای سنجش ارتباط بین روشهای مختلف اندازه‌گیری ریزنشت80
فهرست نمودارها
نمودارعنوانصفحه1-3مقایسه میانگین ریزنشت ادهزیوهای سلف اچ و توتال اچ درروش Dye extration772-3مقایسه میانگین ریزنشت ادهزیوهای سلف اچ و توتال اچ در روش Dye penetration783-3مقایسه میانگین ریزنشت ادهزیوهای سلف اچ و توتال اچ در روش Fluid filtration79
( فهرست تصاویر
تصویرعنوانصفحه1-2تراش حفرات کلاس 5 با فرز الماسی توسط هندپیس با دور بالا612-2ادهزیو توتال اچ Opti Bond Solo plus 613-2ادهزیو سلف اچ Opti Bond All in one624-2کامپوزیت لایت کیور میکروهایبرید Herculite625-2دستگاه اسپکتروفتومتری برای روش Dye extraction646-2نمونه های با برش طولی جهت انجام روش اندازه گیری Dye penetration667-2دستگاه میکروسکوپ دینولایت جهت انجام روش Dye penetration668-2تصویر میکروسکوپی با بزرگنمایی 60 ? از نمونه آماده شده جهت
Dye penetration679-2مراحل آماده سازی نمونه ها برای انجام روش Fluid filtration6810-2نمونه های متصل شده به دستگاه Fluid filtration جهت انجام تست69
چکیده
هدف
هدف از این مطالعه مقایسه ریزنشت ادهزیو توتال اچ و سلف اچ به سه روش
Fluid filtration، Dye penetration و Dye extraction ، همچنین تعیین ارتباط اماری این سه روش با یکدیگر بود.
مواد و روشها
در این مطالعه آزمایشگاهی برروی سطوح باکال در 3/1 سرویکال تعداد 72 دندان پره مولر کشیده شده انسانی، حفرات کلاس پنج، تا mm1 زیر CEJ تراشیده شد. در نیمی از حفرات ادهزیو توتال اچ Opti bond solo plus و نیمی دیگر ادهزیو سلف اچ All in one بکار برده شد، سپس تمام حفرات با کامپازیت لایت کیور به نام Herculite XRV ترمیم شدند و براساس روش اندازه گیری ریزنشت نمونه ها به سه گروه اصلی 24 تایی و هر گروه براساس نوع ادهزیو مصرفی به دو زیر گروه 12 تایی تقسیم شدند: در گروه اول آزمایش جهت ارزیابی ریزنشت نمونه‌ها از روش Dye extraction، در گروه دوم از روش Dye penetration و در گروه سوم از روش
Fluid filtration استفاده شد. در زیر گروه اول هر گروه ادهزیو توتال اچ Opti Bond Solo Plus و در زیر گروه دوم ادهزیو سلف اچ Opti Bond All in One بکار رفت. جهت آنالیز داده ها از ازمونهای t زوجی و من ویتنی و ضریب همبستگی با سطح معناداری 05/0 =? استفاده شد.
یافته ها
در مورد مقایسه ریزنشت دو نوع ادهزیو مصرفی، برای روش dye extraction بین ریزنشت این ادهزیوها تفاوت معنی‌داری وجود نداشت(657/0=P). برای روش dye penetration نیز تفاوت در ریزنشت ادهزیوها معنی‌دار نبود(755/0=P) ولی در مورد روش Fluid filtration ریزنشت ادهزیو سلف اچ به طور معنی داری بیشتر از ادهزیو توتال اچ بود(012/0=P).
همچنین ارتباط معنی داری بین روشهای مختلف ارزیابی ریزنشت برای ادهزیوهای متفاوت بدست نیامد( 05/0P>).
نتیجه گیری
با توجه به داده های این مطالعه می توان نتیجه گرفت که با کاربرد روش Fluid filtration جهت ارزیابی ریزنشت، ادهزیو سلف اچ Opti Bond All In One ریزنشت بیشتری را از ادهزیو
توتال اچ Opti Bond Solo Plus دارا می‌باشد.
واژه های کلیدی
ریزنشت- نفوذ مایع – نفوذ رنگ – خروج رنگ
مقدمه

یکی از مواد زیبایی جهت ترمیم ضایعات و پوسیدگی‌های کلاس پنج، کامپازیت‌های لایت کیور همراه با ادهزیوهای عاجی مختلف سلف اچ یا توتال اچ می‌باشد که باعث چسباندن ماده کامپازیت به عاج دندان می‌شوند(1). چسبندگی به عاج هنوز هم نسبت به چسبندگی به مینا چالش برانگیز بوده و ترمیمی چسبنده ممکن است به شکل باکفایت به سطح عاج اچ شده متصل نگردیده و باعث شکل گیری درز لبه‌ای و ریزنشت گردد(2).
مطالعات آزمایشگاهی گوناگونی بر روی ریزنشت ادهزیوهای سلف اچ و توتال اچ که عموماً دربرگیرنده ترمیم‌های کلاس پنج کامپازیتی است، انجام شده است. در این مطالعات جهت اندازه‌گیری ریزنشت، نمونه‌ها در محلولهای رنگی مختلفی مثل متیلن بلو، نیترات نقره یا فوشین بازی مغروق گردیده و عمق نفوذ رنگ در هر نمونه در حد فاصل رزین-عاج تعیین می‌گردد(3). جهت ارزیابی دقیقتر ریزنشت ترمیم‌های کامپازیتی علاوه بر روشهای قدیمی‌تر fluid filtration و Dye penetration لازم است که از روشهای جدید ارزیابی ریزنشت مثل Dye extraction استفاده گردد. در این روش جهت تعیین ریزنشت، میزان حل شدن محلول رنگی متلین بلو در اسیدنیتریک، توسط دستگاه اسپکتروفوتومتر با طول موج 550 نانومتر، اندازه‌گیری می‌گردد. بنابراین در این تحقیق نیز جهت ارزیابی دقیق‌تر ریزنشت ترمیم‌های کامپازیتی با ادهزیوهای توتال اچ و سلف اچ، علاوه بر روشهای متداول fluid filtration و dye penetration از روش جدیدتر
dye extraction استفاده شد و با در نظر گرفتن روش fluid filtration بعنوان کنترل روشهایی را که با هم ارتباط معنی‌دار دارند، مشخص نمودیم. همچنین میانگین ریزنشت ادهزیوهای توتال اچ و سلف اچ مطالعه با توجه به سه روش مختلف ارزیابی ریزنشت، مورد بررسی قرار گرفت.

کامپازیت رزین ها
یکی از مواد زیبایی جهت ترمیم ضایعات و پوسیدگی‌های کلاس پنج که در ناحیه‌ی طوق دندانی ایجاد می‌شوند کامپازیت رزین‌های لایت کیور همراه با ادهزیوهای عاجی است. از لحاظ مشخصات هر کامپازیت دارای چهار جزء ساختمانی است: ماتریس پلیمری، ذرات پرکننده، عامل اتصال دهنده دو جزء فوق الذکر و نوعی آغازگر. ماتریس جزء متداوم است که سایر اجزاء بدان افزوده می‌شود. غالب ماتریس‌های کامپازیتها دارای اساس رزین Bis-GMA (بیسفنول A- گلیسیدیل متاکریلات) می‌باشند. برخی کامپازیتها به جای Bis-GMA از یورتان دای متاکریلات (UDMA) استفاده می‌کنند، حال آن که گروهی دیگر ترکیب دو ماده را به کار می‌برند. اخیراً برخی از سازندگان به عنوان جزیی از ماده TEG-DMA را اضافه می‌کنند (تری‌اتیلن گلیکول دای متاکریلات)، که نوعی رزین دارای گرانروی اندک است که به عنوان رقیق کننده به کار می‌رود.
فرمول ماده‌ای که از Bis-EMA استفاده می‌کند(بیسفنول A، پلی اتیلن گلیکول دی اتر دای متاکریلات) ممکن است خواص کاربردی بهتری یافته و انقباض حجمی کمتری بیابد(4). ذرات پرکننده معمولاً نوعی شیشه (مثل شیشه باریوم) یا دی‌اکسید سیلیکون هستند که به ماتریس افزوده می‌شوند تا خواص فیزیکی آن را بهبود بخشند. پرکننده‌ها شفافیت را بهتر نموده، از ضریب انبساط حرارت کاسته، انقباض پلیمریزاسیون را کم کرده، ماده را سخت‌تر، متراکم تر و مقاوم‌تر در برابر سایش می‌نمایند. عموماً هرچه درصد پرکننده افزوده شده بیشتر باشد(چه از نظر حجمی و چه از نظر وزنی)، خواص فیزیکی کامپازیت بهتر خواهد شد، افزودن پرکننده یک حداکثر مشخص دارد، که پس از آن، ماده برای کاربرد بالینی گرانروی بیش از حد پیدا می‌کند.
سطح ذرات پرکننده به سایلن آغشته شده است. این ماده نوعی عامل اتصال دهنده است که هدف از کاربرد آن ارتقای چسبندگی به ماتریس است. بدون این عامل اتصال دهنده، کامپازیت به قدر کافی قوی نبوده و ذرات پرکننده به مجرد رسیدن به سطح، به دلیل سایش انتقالی تمایل به کنده شدن از ماتریس دارند(5). آغازگر واکنش پلیمریزاسیون کامپازیتها را فعال می‌نماید. ایجاد فعالیت ممکن است با واکنش شیمیایی یا قرارگیری در معرض نور با طول موج صحیح، آغاز گردد. غالب مواد ترمیمی کامپازیتی رایج امروزین متکی برآغاز پلیمریزه شدن با قرارگیری در معرض نور مرئی در دامنه 460 تا 480 نانومتر (نورآبی) می‌باشند.

ویژگی های فیزیکی کامپازیت رزین ها
کامپازیتها در سالهای اخیر دائماً در حال پیشرفت بوده‌اند و این پیشرفت به حدی رسیده که آنها را با دوام، زیبا و قابل اعتماد نموده است. در استفاده توام با یکی از سیستم های اتصال دهنده، کامپازیتها پیوندی قابل اعتماد و بادوام به مینا پیدا می‌کنند. با وجود این که اتصال به عاج هنوز در حد اتصال به مینا قابل اعتماد نیست، ولی سیستم های اتصال یابنده به عاج نیز طی سالهای گذشته متداواماً بهبود یافته است. کامپازیتها ویژگی‌های نامطلوب متعددی دارند که برای حصول موفقیت بالینی دراز مدت باید برآنها غلبه کرد. انقباض حجمی حین پلیمریزاسیون این مواد می‌تواند به بزرگی 7 درصد بوده و ایجاد نیروی انقباضی 4 تا 7 مگاپاسکالی نماید که منجر به شکست و ترک برداشتن لبه‌های مینایی می‌گردد(6و7).
تنش‌های ناشی از انقباض که در مرحله قبل از حالت ژل مانند پلیمریزاسیون روی می‌دهند به شکل موثر توسط خمش و سیلان مواد مرتفع می‌گردند و تنش‌های باقیمانده در طول زمان می‌توانند منجر به خستگی داخلی ماده و یا خستگی در حد فاصل رزین کامپازیت با دندان گردند. این تنش ها ممکن است موجب شکل‌گیری درز بین رزین ترمیمی و دیواره حفره بخصوص در نواحی دارای ضعیف ترین پیوند گردند(معمولاً عاج یا سمان). درزهای لبه‌ای ممکن است منجر به ریزنشت، حساسیت، تغییر رنگ لبه‌ای ترمیم و عود پوسیدگی گردد(8). روش‌های سخت کردن لایه‌لایه، کاربرد لاینرهای رزینی انعطاف پذیر و لاینرهای گلاس یونومر تقویت شده با رزین دیر سخت شونده، همگی برای کمک بر خنثی سازی اثرات تنش‌های پلیمریزاسیون و انقباض پیشنهاد شده‌اند(9). کامپازیتها ضریب انبساط حرارتی دو تا شش برابر بالاتر از نسج دندان دارند(10). این بدان معناست که کامپازیت در پاسخ به تغییرات درجه حرارت مثل زمان مصرف قهوه داغ یا بستنی به میزان بیش از نسوج دندان منبسط یا منقبض می‌شود. این عدم تطابق موجب از دست رفتن اتصال و ریزنشت بیشتری می‌گردد(8).
بهینه سازی مداوم سیستم های اتصال یابنده، به خنثی سازی برخی مشکلات ذاتی همراه با کامپازیتها کمک نموده است. کامپازیتهای بدون انقباض، روشهای نوردهی خزنده یا نوردهی با آغاز ملایم و قوس پرانرژی پلاسما و یا کاربرد نور لیزر به هدف به حداکثر رساندن ظرفیت پلیمریزاسیون مورد تحقیق بوده و براساس فرضیه‌های مختلف استوارند که تلاش همه آنها افزایش پایداری در محیط پرتغییر و تحول دهان است(11).

ویژگی های کاربردی کامپازیت رزین ها
یک فاکتور مهم برای کلینیسین در انتخاب کامپازیت رزین نحوه کاربرد ماده است. تنوع زیادی در ویسکوزیته‌ی کامپازیت رزین‌ها وجود دارد که ضرورتاً ارتباطی با محتوای فیلر ندارد. کامپازیت رزین‌ها براساس ویسکوزیته‌خود به انوع معمولی، قابل تراکم و قابل سیلان طبقه‌بندی می‌شوند. این ویسکوزیته به خوبی تخلخل ها و حبابها، روی تطابق ماده با دیواره حفره یا با لایه‌های قبلی کامپازیت اثر دارد. به هر حال، وقتی ویسکوزیته خیلی پایین باشد به عبارتی کامپازیت رزین فلو باشد خطر تخلخل‌های داخل ترمیم به همان نسبت افزایش می‌یابد(12).
مواد با درجه‌های ویسکوزیته مختلف در طبقه بندی‌های متفاوت حضور دارند که این به معنی وجود دامنه وسیعی از غلظت است. تغییرات اضافی در ویژگی‌های کاربردی با تغییرات در حرارت و رطوبت مشاهده شده است.
کامپازیت رزین‌ها مواد نرمی هستند و کار با آنها آسان است. وسایل زیادی از نظر تنوع شکل و پوشش سطح عرضه شده‌اند و برای قرار دادن و شکل دادن کامپازیت رزین‌ها در دسترس‌اند. محتویات کیت وسایل شامل یک وسیله‌ی تیغه‌دار، یک کاندنسور گرد کوچک با لبه‌های گرد شده و و قلم مو‌های مختلف است. یک گاز مرطوب شده با الکل یا رزین مایع ممکن است برای تمیز کردن قسمت فعال وسیله حین کار با رزین کامپازیت استفاده شود. این کار از چسبیدن ماده روی وسیله جلوگیری می‌کند. استفاده از رزین‌های مایع به عنوان لوبریکنت باید کاملاً کنترل شده باشد چون این مواد قابلیت رقیق کردن کامپازیت رزین و ایجاد تغییرات در ویژگی‌های فیزیکی را دارند. علاوه بر این الکل استفاده شده برای تمیز کردن وسایل باید کاملاً تبخیر شود تا از حل شدن رزین جلوگیری گردد(13).

ویژگی های نوری کامپازیت رزین ها
کیت کامپازیت رزین های جدیدی که توسط تولید کنندگان مواد دندانی فروخته می‌شود شامل چندین رنگ واپسیته‌های متنوع است با هدف match کردن رنگ و ترانسلوسنسی/اپسیته‌ی مینا و عاج.
متاسفانه تنوع زیادی میان مواد وجود دارد و هیچ توافقی بین تولیدکنندگان درباره میزان اپسیته/ترانسلوسنسی وجود ندارد. ترکیب خواص نوری مینا و عاج، ظاهر نهایی ساختمان نرمال دندان را ایجاد می‌کنند.
این ویژگی ها به وسیله‌ی فاکتورهایی همچون: سن، ضخامت بافت دندان و میزان و کیفیت کلسیفیکاسیون تغییر می‌کنند.
در یک دست دندان طبیعی بدون سایش عاج دندان کروما، اپسیته و فلورسانس را فراهم می‌کند. مینا ظاهر عاج را از طریق فراهم کردن ترانسلوسنسی و اپلسنس تغییر می‌دهد. اصطلاحات عاج و اپک برای رنگ کامپازیت رزین‌ها به کار می‌رود.
تولید کنندگان همچنین یک گروه از رنگ‌های معین را به عنوان ترانسلوسنت یا انسیزال با ترانسلوسنسی بیشتر تولید کردند، که با هدف تقلید از مناطقی که خیلی ترانسلوسنت هستند می‌باشد.
کامپازیت ها در درجه اول براساس اندازه، میزان و ترکیب پرکننده‌های غیر آلی خویش به سه گروه تقسیم می‌شوند:
1) کامپازیت های معمولی
2) کامپازیت های میکروفیل
3) کامپازیت های هایبرید.
اگرچه، تغییرات جدید در کامپازیت ها منجر به ایجاد انواع دیگری از گونه هایبرید منجمله کامپازیت های قابل سیلان و کامپازیت های قابل متراکم سازی و کامپازیت های نانوفیلر شده است.
کامپازیت های معمولی
کامپازیت های معمولی عموماً محتوی حدود 75% تا 80% وزنی، پرکننده غیرآلی می‌باشند. متوسط اندازه ذرات کامپازیت های معمولی در دهه 80 حدوداً 8 میکرومتر بود. به دلیل اندازه نسبتاً بزرگ و سختی فوق ‌العاده ذرات پرکننده، کامپازیت‌های معمولی، به طور معمول حالت سطحی زبرتری را نیز نشان می‌دهد. ماتریکس رزینی با سرعت بیشتری نسبت به ذرات پرکننده، دستخوش ساییدگی می‌گردد، که نتیجه آن ناصافی بیشتر سطح خواهد بود. متاسفانه این نوع حالت سطحی موجب می‌گردد که ترمیم به دلیل رنگ‌پذیری خارجی، مستعد تغییر رنگ بیشتری گردد. کامپازیت‌های معمولی در مقایسه با انواع هایبرید یا میکروفیل، سایش اولیه بیشتری در نواحی تماس اکلوزال دارا می‌باشند.
ترکیب پرکننده های غیرآلی در کامپازیت‌های معمولی نیز میزان خشونت سطحی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. شیشه‌ای نرم یا شکننده مثل شیشه استرانسیوم یا باریوم، سطحی نرم‌تر از کامپازیت‌هایی از جنس کوارتز حاصل می‌سازد. همچنین، باید توجه کرد که هنگامی که شیشه‌های استرانسیوم یا باریوم به میزان کافی افزوده شود، کامپازیت رادیواپاک می‌گردد. همان گونه که پیش‌تر در یکی از مباحث عنوان گردید، این ویژگی مهمی برای تشخص راحت‌تر پوسیدگی‌ها در زیر یا اطراف ترمیم کامپازیت، حین بررسی رادیوگرافیک است. باید توجه داشت که امروزه اغلب کامپازیت‌های معمولی با کامپازیت‌های هایبرید جایگزین شده است(10).

کامپازیت‌های میکروفیل
در اواخر دهه 70 کامپازیت‌های میکروفیل یا (کامپازیت‌های قابل پرداخت) معرفی گردید. این مواد برای جایگزین‌سازی خصوصیات خشونت سطحی کامپازیت‌های معمولی با سطحی براق و صاف، مشابه با مینای دندان، طراحی شده است. به جای در برداشتن ذرات پرکننده بزرگ معمول در کامپازیت‌های معمولی، این کامپازیت‌ها دارای ذرات سیلیکای کلوئیدی است که دامنه متوسط قطر آنها 01/0 تا 04/0 میکرومتر است. این اندازه کوچک ذرات منجر به سطحی صاف و پرداخت شده در ترمیم نهایی می‌گردد که پلاک یا رنگ دانه‌های خارجی کمتری را به خود جذب می‌نماید. به دلیل منطقه سطحی بزرگتر هر واحد حجمی از کامپازیت‌های میکروفیل را نمی‌توان به میزان زیادی پر نمود(14). به طور معمول، کامپازیت‌های میکروفیل محتوای پرکننده غیرآلی حدود 35% تا 60% وزنی دارند. به این دلیل که این مواد، به میزان قابل توجهی نسبت به رزین‌های کامپازیت معمولی و هایبرید، پرکننده کمتری دارد، برخی خواص فیزیکی و مکانیکی آنها پایین است. در هر حال، کامپازیت‌های میکروفیل از نظر بالینی، مقاومت بسیار بیشتری در برابر سایش دارند. همچنین ضریب کشسانی پایین آنها، به ترمیم‌های کامپازیت میکروفیل امکان می‌دهد که حین خمیدگی یافتن دندان، انعطاف‌پذیری داشته باشند و حفاظت بهتری از اتصال بین سطحی فراهم می‌کند. این خصوصیت، هیچ اثری بر انتخاب مواد برای ترمیم ضایعات یا نقائص کلاس V طوق دندان ندارد. در این موارد خمیدگی یافتن ناحیه طوق می‌تواند چشمگیر باشد، مثل افراد مبتلا به بروکسیزم، Clench و اکلوژن پرتنش(15).
کامپازیت‌های هایبرید
در تلاش برای ترکیب خواص فیزیکی و مکانیکی مناسب کامپازیت‌های معمولی با سطح صاف خاص کامپازیت‌های میکروفیل، کامپازیت‌های نوع هایبرید ابداع گردید. این مواد عموماً دارای محتوای پرکننده غیرآلی در حدود 75% تا 85% وزنی می‌باشند. پرکننده ترکیبی از ذرات پرکننده کوچک و نوع میکروفیل است که متوسط اندازه ذرات کوچکتری نسبت به کامپازیت‌های معمولی دارد. به دلیل محتوای نسبتاً بالای پرکننده غیرآلی، ویژگی‌های فیزیکی و مکانیکی، بالاتر از کامپازیت‌های معمولی است. بعلاوه، با حضور ذرات با اندازه زیر میکرون که در ترکیب و لابلای ذرات بزرگتر پراکنده شده است، امکان حصول سطحی با ظاهر صاف به نام Patina like (قابی شکل) در پایان ترمیم فراهم گردیده است.
کامپازیت‌های هایبرید در حال حاضر نوع غالب مواد ترمیمی زیبایی مستقیم مصرفی را تشکیل می‌دهند. این مواد تقریباً پذیرش بالینی عام یافته‌اند و به طور اعم منظور از کامپازیت این دسته مواد هستند.
کامپازیت‌های قابل سیلان
کامپازیت‌های قابل سیلان محتوای پرکننده کمتری داشته و متعاقباً خواص فیزیکی آنها مثل مقاومت در برابر سایش و استحکام نیز در مقایسه با کامپازیت‌های دارای محتوای بالاتر پرکننده نیز پایین‌تر است. این مواد همچنین انقباض حین پلیمریزاسیون بسیار بیشتری را نیز نشان می‌دهند و باید همواره در لایه‌های نازک به کار روند. با وجود این که سازندگان، کاربرد وسیع‌تر این کامپازیتها را پیشنهاد می‌کنند ولی این مواد به نظر می‌رسد برای کاربرد در برخی از ترمیم های کلاس I کوچک، به عنوان مواد مسدود کننده شیارها و فرورفتگی‌ها، به عنوان مواد مخصوص تعمیر لبه‌ها، به شکل رایج‌تر به عنوان اولین قطعه کامپازیت در نقش لاینر زیر کامپازیت‌های هایبرید یا قابل متراکم‌سازی، مناسب‌تراند. با وجود این که قابلیت مرطوب‌سازی مطلوب، سهولت کاربرد و ویژگی‌های کاربردی از اختصاصات معمول این مواد است، ولی موارد تجویز بالینی کاربرد این مواد محدود است.
کامپازیت‌های متراکم شدنی
کامپازیت‌های متراکم شدنی به نحوی طراحی شده است که ذاتاً گرانروی بیشتری داشته باشد تا احساس نشاندن مشابه احساس حین نشاندن آمالگام را القاء نماید. به دلیل افزایش گرانروی و مقاومت در برابر نشاندن، امکان مقادیری جابجایی نوار ماتریکس در جهت طرفی حین نشاندن فراهم می‌گردد. در حال حاضر مطالعات بالینی طویل‌المدت در باب کامپازیت‌های متراکم شدنی موجود نیست تا بتواند نقش پل ارتباطی بین مزایای ارتقاء یافته این مواد با نتایج بالینی بهبود یافته آنها در مقایسه با کامپازیت‌های هایبرید را ایفاء نماید. ابداع این مواد تلاشی در جهت حصول دو هدف است:
1) ترمیم ساده تر تماس پروگزیمال و 2) ایجاد مشابهت با خواص کاربرد آمالگام. این مواد هنوز کاملاً به هیچیک از این دو هدف نرسیده‌اند.
کامپازیت‌های نانوفیل
کامپازیت‌های نانوفیل (که برخی با عنوان نانوفیل هایبریدها از آنها یاد می‌کنند) دارای ذرات پرکننده‌ای بی‌نهایت کوچک است(005/0 تا 01/0 میکرومتر). به دلیل اینکه ذرات اصلی کوچک پرکننده فوق به آسانی قادر به چسبیدن به یکدیگر در ماده ترمیمی هستند، دامنه وسیعی از اندازه پرکننده محتمل می‌باشد. متعاقب این امر سطوح بالای محتوای ماده پرکننده را می‌توان در ماده ترمیمی ایجاد نمود که نتیجه آن زیبایی و خواص فیزیکی مطلوب خواهد بود. حضور ذرات پرکننده کوچک همچنین کامپازیت‌های نانوفیل را بسیار پرداخت پذیر می‌سازد. به دلیل این خواص، احتمال تبدیل این مواد به ماده منتخب ترمیمی رایج کامپازیتی، موجود است.

چسبندگی به مینا و عاج
دندانپزشکی ترمیمی دائماً در حال تغییر است و تکنولوژی ادهزیو (چسب ها) به دو دلیل اهمیت بیشتری یافته است. اول اینکه تکنیک های ادهزیو با به کاربردن مواد ترمیمی همرنگ دندان ترکیب می‌شود که به کلینیسین اجازه می‌دهد که دندان‌ها را نه تنها از نظر فانکشنال و آناتومیک بلکه همچنین از نظر زیبایی که بسیاری از مردم خواستار ان هستند، ترمیم کند. دوماً امروزه دندانپزشکی ترمیمی عمدتاً روش‌هایی را به کار می‌برد که کمتر تهاجمی هستند. این روش‌ها قسمت زیادی از ساختمان سالم دندان را تا حد امکان حفظ می‌کنند(16).
بعلاوه بیشتر روش‌های اخیر که نگهداری و ریپیر را نسبت به جایگزین کردن کل ترمیم‌ رواج می‌دهند، به سمت استفاده از تکنیک‌های ادهزیو سوق داده شده‌اند(17).
تمایل به سمت دندانپزشکی با کمک مواد چسبنده از اواسط سال های 1960 میلادی آغاز گردید و سرمنشاء آن ابداع اولین کامپازیت رزین‌های ترمیمی بود که در اولین دهه 1970 با معرفی روش اسیداچ به مجموعه درمان‌های بالینی دنبال گردید. از آن زمان به بعد، پیشرفتی دائمی در ابداع انواع کامپازیت‌های ترمیمی تقویت شده و بهتر موجود بود و به همراه آن بهینه‌سازی متداوم عوامل چسباننده نیز جریان داشته است. اتصال به مینا به روشی نسبتاً ساده حاصل گردیده و به دفعات پایداری و قابلیت اعتماد بالینی آن به اثبات رسیده است.
با وجود اینکه چسبندگی به عاج هنوز هم به اندازه مینا قابل اعتماد نیست، ولی مواد چسبنده امروزین نتایج برتری را در آزمایشگاه به ظهور می‌رسانند و کفایت بالینی بیشتری را به همراه دارند. چیزی نمانده که کیفیت چسبندگی به عاج در حد اتصال به مینا باشد(18).
سیستم‌های ابتدایی اتصال به عاج تک مرحله‌ای رفته رفته به سیستم های چند مرحله‌ای پیچیده‌تر که کاربرد آنها وقت‌گیرتربوده و از حساسیت فنی بیشتری برخوردارند، مبدل گردیدند.
امروزه چنین سیستم‌هایی که اصطلاحاً فراگیر، چند منظوره، همه کاره و غیره نامیده می‌شوند به عنوان عوامل چسباننده در دسترس‌اند که قابلیت اتصال به مینا و عاج، آمالگام، فلز و چینی را دارند.
در اوایل سال‌های 1990 روش اچ انتخابی مینا با مقوله اچ کامل حفره جایگزین شده، از آن زمان به بعد آماده‌سازهای عمومی عاج و مینا به طور همزمان به سطح عاج و مینا اعمال گردیده است. امروزه این چسبها به کفایت ایجاد اتصال قابل قبول دست یافته‌اند. بیشتر تلاش‌های اخیر برای آسانتر کردن بکارگیری باندینگ‌های چند مرحله‌ای و کاهش دادن حساسیت آنها به خطاها در جریان کاربرد بالینی بوده است(19).
اصل اساسی چسبندگی به دندان، براساس یک فرآیند تبادلی از طریق مواد معدنی دندان و رزین سنتتیک (ساختگی) است. این فرآیند شامل دو فاز است: فاز اول شامل حرکت فسفات‌ کلسیم و در نتیجه ایجاد تخلخل‌های کوچک ظاهر شده در سطح مینا و عاج می‌باشد. فاز دوم که فاز هیبریدیزیشن نامیده می‌شود شامل نفوذ و سپس پلی‌مریزاسیون رزین به داخل تخلخل‌های ریز ایجاد شده در سطح مینا و عاج می‌باشد. به دنبال این فرآیند اتصال میکرومکانیکال حاصل می‌گردد که این مکانیسم اساسی diffusion (انتشار) است.
اعتقاد براین است که اتصال میکرومکانیکال یک شرط لازم برای بدست آوردن یک اتصال خوب در شرایط بالینی است. فواید بالقوه فعل و انفعالات شیمیایی اضافی بین مونومرهای فانکشنال و اجزاء ساختمان دندان اخیراً مورد توجه قرار گرفته است(20).
چالش‌های موجود در چسبندگی به عاج
اتصال به مینا امری نسبتاً ساده است، این امر نیازمند مسائل فنی عمده‌ای نبوده و در بردارنده دشواری‌های بسیار نیست.

اتصال به عاج، از دیگر سو، مشکلات عمده‌ای فرا روی می‌نهد. عوامل متعددی دخیل در این اختلاف بین مینا و عاج از لحاظ چسبندگی هستند.
در حالی که مینا بافتی فوق‌العاده معدنی شده است که متشکل از بیش از 90 درصد حجمی هیدروکسی آپاتایت می‌باشد، عاج مشتمل بر ماده آلی همراه با آب است که در درجه اول، از کلاژن نوع یک تشکیل شده است. عاج همچنین محتوی شبکه‌ای متراکم از توبولهاست که پالپ را با محل اتصال مینا و عاج مرتبط می‌سازد. توبول‌ها به کمک طوقی از عاج فوق‌العاده معدنی شده، تحت عنوان عاج دور توبولی، مفروش می‌گردد. عاج کمتر معدنی شده بین توبولی محتوی الیاف کلاژنی است که در دستجات کلاژن مشخص استقرار یافته‌اند. عاج بین توبولی، توسط کانال ها با مجاری کوچکتر از میکرون متخلخل می‌گردد که امکان عبور مایعات توبولی و رشته‌ها را بین توبولهای مجاور فراهم ساخته و نوعی اتصال بین توبولی ایجاد می‌کند.
عاج بافتی ذاتاً مرطوب است، که توبول‌های عاجی پراز مایع، با قطر 5/2-1 میکرومتر در آن شبکه‌ای ایجاد کرده‌اند و حرکت مایع از پالپ به سمت محل اتصال مینا و عاج نتیجه فشار دائمی و ملایم داخل پالپی است(21). فشار پالپی، بزرگی در حدود 30-25 میلیمتر جیوه یا 40-34 سانتیمتر آب دارد(22).
ناحیه نسبی اشغال شده توسط توبول‌های عاجی، با افزایش فاصله از پالپ کاهش می‌یابد. تعداد توبول‌ها نیز از حدود 45000 در هر میلیمتر مربع در نزدیکی پالپ تا حدود 000/20 در هر میلیمتر مربع در نزدیکی محل اتصال عاج و مینا کاهش می‌یابد. توبول‌ها چیزی در حدود تنها یک درصد کل سطح عاج در ناحیه محل اتصال عاج و مینا را تشکیل می‌دهند حال آن که در نزدیکی پالپ آنها حدود 22 درصد سطح را اشغال می‌نمایند(23).
متوسط قطر توبول از حدود 63/0 میکرومتر در ناحیه خارجی تا حدود 37/2 میکرومتر در نزدیکی پالپ تفاوت می‌نمایند(24).
میزان ضخامت عاج باقیمانده پس از تهیه حفره می‌تواند چسبندگی را تحت تاثیر قرار دهد. استحکام پیوند عموماً در عاج عمقی کمتر از عاج سطحی است.
در هرحال برخی از مواد اتصال یابنده به عاج همانند آنهایی که اساس مونومر 4-Meta دارند، به نظر تحت تاثیر عمق عاج قرار نمی‌گیرند(25).
هرگاه که نسج دندان به کمک فرز یا وسیله‌ای دیگر تراشیده می‌شود اجزای آلی و غیرالی باقیمانده نوعی لایه از زوائد را تحت عنوان اسمیرلایر بر سطح ایجاد می‌نمایند.
اسمیرلایر دهانه توبول‌های عاجی را مسدود نموده (اسمیرپلاگ ایجاد می‌کند)، و تراوایی عاج را تا حدود 86 درصد کاهش می‌دهد. ترکیب اسمیرلایر اساساً هیدروکسی آپاتایت و کلاژن تغییر یافته قطعه قطعه شده است(26).
این کلاژن تغییر یافته ممکن است در نتیجه اصطکاک و حرارت ایجاد شده توسط عمق تراش قوامی ژلاتینه پیدا کند.
برداشت اسمیر لایر و اسمیر پلاگ‌ها به کمک محلول‌های اسیدی ممکن است منجر به افزایش جریان مایعات روی سطح عریان شده عاج گردد. این مایع ممکن است با چسبندگی تداخل داشته باشد چرا که رزین‌های آب گریز به سطوح آب دوست متصل نمی‌گردد، حتی اگر استطاله‌های رزینی در توبول‌های عاجی شکل بگیرد.
عوامل اضافی متعدد دیگری نیز تراوایی عاج را تحت تاثیر قرار می‌دهد. صرفنظر از کاربرد مواد تنگ کننده عروق در ترکیبات بی‌حسی موضعی، که فشار پالپی را کاهش داده و جریان مایع پالپی را در توبول‌ها کند می‌نمایند، عوامل دیگری همچون شعاع و طول توبول‌ها، گرانروی مایع عاجی، گرادیان غلظتی، اندازه مولکولی مواد محلول در مایعات توبولی، و سرعت برداشت مواد توسط عروق خونی در پالپ، بر تراوایی موثرند.
تمامی این متغیرها، عاج را به ماده پویایی تبدیل می‌نمایند که ماده زمینه‌ای دشواری برای چسبندگی است(27).

طبقه بندی ادهزیوها
دو نوع طبقه بندی ادهزیوهای عاجی وجود دارد: 1- طبقه بندی ادهزیوها براساس زمان ابداع آنها در بازار (طبقه بندی کرونولوژیک) 2- طبقه بندی ادهزیوها براساس استراتژی چسبندگی (طبقه بندی علمی) که در این طبقه بندی ادهزیوها به سه گروه: ادهزیوهای etch & rinse، ادهزیوهای سلف اچ و ادهزیوهای گلاس یونومر تقسیم می‌شوند(28).

ادهزیوهای Etch & Rinse یا توتال اچ
ادهزیو در معمول‌ترین شکل آن شامل سه مرحله است: استعمال اسیداچ، مرطوب ساختن با پرایمر یا عامل adhesion-promoting و سپس عامل باندینگ حقیقی یا رزین ادهزیو. در نوع دو مرحله‌ای، مرحله دوم و سوم ترکیب شده است. اما هنوز از یک فاز جداگانه etch and rinse تبعیت می‌کند. تکنیک etch and rinse هنوز موثرترین روش برای بدست آوردن باندینگ موثر و پایدار به مینا است و فقط دو مرحله نیاز دارد.
کریستال های هیدروکسی آپاتیت از طریق اچ (معمولاً ژل اسیدفسفریک 30 یا 40 درصد) به طور انتخابی حل می‌شوند و حفرات ایجاد شده به دنبال اچ، از طریق پلی‌مریزاسیون رزین پوشانده می‌شوند. دو نوع تگ‌های رزینی داخل حفرات اتصال می‌یابند. ماکروتگ ها که فضای اطراف منشورهای مینایی را پر می‌کنند، حال آنکه، تعداد بیشماری از میکروتگ‌ها که نتیجه انفیلتراسیون/پلی‌مریزاسیون رزین هستند داخل حفرات اچ شده ریز در مرکز منشورهای مینایی اچ شده قرار می‌گیرند. اخیراً تصور براین است که اینها کمک کنننده‌های بزرگی برای گیر به مینا می‌باشند. در عاج، اسیدفسفریک یک شبکه micro porous از کلاژن را، با حذف کردن بیشتر یا همه هیدروکسی آپاتیت اکسپوز می‌کند. TEM با رزولوشن بالا به خوبی آنالیز سطوح شیمیایی بوسیله اشعه (EDXS)X و (XPS) ثابت کرده‌است که تقریباً همه‌ی فسفات‌های کلسیم برداشته می‌شوند(29). در نتیجه، مکانیسم بایندینگ ادهزیوتوتال اچ (etch and rinse) به عاج عمدتاً برانتشار پایه‌گذاری شده ‌است و به هیبریداسیون یا انفیلتراسیون رزین داخل داربست فیبریل کلاژن اکسپوز شده وابسته است. باندینگ شیمیایی واقعی، بعید است چون گروه‌های فانکشنال مونومرها تنها پیوند ضعیفی با هیدروکسی آپاتیت -کلاژن تحلیل یافته، دارند.
فعل و انفعال محدود شده منومر با کلاژن، ممکن است دلیل اصلی برای پدیده نانولیکیج بیان شود(30).
بحرانی‌ترین مرحله در ادهزیوتوتال اچ استفاده از پرایمر است. وقتی که ادهزیو
aceton-based یا ethanol-based به کاربرده شود حساسیت تکنیک بالاست و تکنیک
wet-bonding اجباری است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

Air-drying ملایم مینا و عاج اسیداچ شده که در تکنیک dry-bonding انجام می‌شود، ممکن است با ادهزیو اتانول بیس یا ادهزیو با بیس آبی، بکار برده شود (31).
با ادهزیو توتال اچ دو مرحله‌ای، پرایمر و ادهزیو رزین در یک محلول ترکیب می‌شوند. در تکنیک سه مرحله‌ای معمولی، پرایمر، رطوبت کافی فیبریل‌های کلاژن اکسپوز شده را فراهم می‌کند، رطوبت سطوح باقی مانده را جابه جا می‌کند، بافت هیدروفیل را به یک بافت هیدروفوب تبدیل می‌کند و مونومرها را به کانال‌های inter fibrillar حمل می‌کند.
رزین ادهزیو منافذ بین فیبریل‌های کلاژن را پرمی‌کند، تگ‌های رزینی را شکل می‌دهد که توبول‌های عاجی را سیل می‌کنند، واکنش پلی‌مریزاسیون را آغاز می‌کند و پیش می‌برد، لایه هیبرید و تگ‌های رزینی را تثبیت می‌کند و پیوندهای دوگانه متاکریلات کافی را برای کوپلیمریزاسیون با رزین ترمیمی فراهم می‌کند. در سیستم one-bottle ساده شده، اعمال پرایمر و رزین ادهزیو ترکیب شده‌اند.

ادهزیوهای etch & rinse سه مرحله‌ای در مقابل دو مرحله‌ای
اولین تلاش در ساده کردن ادهزیوهای سه مرحله‌ای معمولی ترکیب کردن پرایمر و رزین ادهزیو و در نتیجه بوجود آوردن ادهزیو etch & rinse دو مرحله‌ای بود. Perdigao نتیجه گرفت که تاثیر چسبندگی ادهزیوهای One-bottle غیرقابل پیش‌بینی است و وابستگی زیادی به ادهزیو تست شده دارد(32). Labella گزارش کرد که تطابق مارجین‌های عاجی در ترمیم‌های CLV به طور معنی‌داری برای ادهزیو تک بطری Opti Bond solo(kerr) در مقایسه با نسل قدیمی سه مرحله‌ای آن Opti Bond FL پایین‌تر بود(33). هیچ تفاوتی در تطابق مارجینال برای
Single Bond در مقایسه با Scotch bond Multi-purpose مشاهده نشد. در مارجین‌های مینایی، تطابق برای هر چهار ادهزیو تست شده، تفاوتی نداشت.
Roulet و Blunck از مطالعه آنالیز مارجینال خود نتیجه گرفتند که تعدادی از ادهزیوهای One-bottle تطابق مارجینال قابل مقایسه‌ای را در مقابل ادهزیوهای multi-bottle بدست آوردند. به هر حال نتایج بدست آمده با ادهزیوهای One-bottle ثبات کمتری را از نتایج بدست آمده برای ادهزیوهای multistep، نشان داد(34).
به طور کلی، ادهزیوهای One-bottle به خوبی ادهزیوهای سه مرحله‌ای وقتی به مینا باند می‌شوند، ایفای نقش می‌کنند، در حالیکه باندینگ به عاج با کاربرد یک پرایمر و ادهزیو مجزا هنوز ضروری به نظر می‌رسد. در هر دو مطالعه بالینی و آزمایشگاهی ادهزیوهای etch & rinse سه مرحله‌ای، کار‌ایی بهتری را در مقایسه با ادهزیوهای etch & rinse دو مرحله‌ای نشان دادند.
مقالات بیان می‌کنند که ادهزیوهای etch & rinse دو مرحله‌ای حساسیت تکنیکی بالاتری از ادهزیوهای سه مرحله‌ای دارند. علاوه بر این در مطالعات ارزیابی دوام، یکنواختی باندینگ ادهزیوهای etch & rinse سه مرحله‌ای بهتر بوده است. بنابراین، ادهزیوهای etch & rinse سه مرحله‌ای اغلب به عنوان استاندارد در نظر گرفته می‌شوند(35).
ادهزیوهای سلف اچ
روش self etch، از منظر اشتیاق مصرف کننده و حساسیت کاربردی خوش آتیه‌ترین تکنیک است. ادهزیوهای self etch به مرحله‌ای جداگانه برای اچ کردن و شست و شو نیاز ندارند.
نظریه self etch چندان جدید نیست، این روش توسط نسل‌های اولیه‌ی
Scotch Bond 2(3M ESPE) مثل (Coltene) ART Bond،
(DMG) Ecusit Primer Mono و (Ivoclar Viva dent)Syntac معرفی شد. اما این سیستمها تنها برای باندینگ عاج ساخته شده بودند و نیاز به اچ کردن انتخابی مینا در مرحله‌ای جداگانه داشتند. سیستم‌های self etch حال حاضر، برای کاربرد همزمان روی مینا و عاج استفاده می‌شوند. استفاده از کلمه etch and rinse و self etch برای ایجاد افتراق بین دو تکنیک بهتر از کاربرد کلمه توتال اچ است. ساده کردن کاربرد کلینیکی بوسیله کاهش مراحل کاربردی و حذف شست و شوی بعد از اچینگ است. زمان کار کلینیکی کاهش می‌یابد، به علاوه، حذف مرحله اچ و شست و شو سبب کاهش خطر اشتباهات حین کار و حین manipulation می‌شود که از آنها به نام حساسیت تکنیکی یاد می‌شود.
در عین حال اطلاعات بسیار کمی در مورد تاثیرات طولانی مدت ترکیب کریستال‌های هیدروکسی آپاتیت حل شده و لایه اسمیر باقی مانده در داخل رزین باندینگ یا تاثیرات حلال باقیمانده Primer/adhesive در داخل ساختار بینابینی وجود دارد. حلال باقی مانده یکپارچگی اتصال را ضعیف کرده، کانال‌هایی برای نانولیکیج فراهم آورده، و ممکن است پلی‌مریزاسیون منومرهای نفوذ کرده را تحت تاثیر قرار دهد. به علت مونومرهای فانکشنال اسیدی، ساختمان اینترفاسیال حاصل شده هیدروفیل‌تر شده و تمایل بیشتری به تجزیه هیدرولیتیک پیدا می‌کند(36). تکنیک self etch شامل دو یا یک مرحله کاربردی است. اثر self etch حاصل فعالیت مونومرهایی است که یکی یا بیشتر گروه‌های کربوکسیلیک یا اسیدفسفات دارند(29). براساس قدرت اچ کردن آنها به سه زیر مجموعه قوی(strong)، بینابینی (intermediary) و ضعیف (mild) دسته‌بندی می‌شوند.


پاسخ دهید